حسنک یار غار قدیمیش را دید که گریه میکند و بر سر میزند
پرسید: چرا سریعتر خودت را نمیکشی همه را راحت کنی؟
یار غار گفت: دلم قایق موتوری کشیده است که بروم کنار ناو امریکاییها در خلیج فارس آن را آتش بزنم تا نجات پیدا کنم.
صدای یک حنجره مسدود
حسنک یار غار قدیمیش را دید که گریه میکند و بر سر میزند
پرسید: چرا سریعتر خودت را نمیکشی همه را راحت کنی؟
یار غار گفت: دلم قایق موتوری کشیده است که بروم کنار ناو امریکاییها در خلیج فارس آن را آتش بزنم تا نجات پیدا کنم.
3 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
اوت 26, 2010 در 9:39 ق.ظ.
سامان
قایق بادبانی بار معنوی بیشتری دارد . . .
سپتامبر 3, 2010 در 12:25 ب.ظ.
الهام
چه کار خوبی
سپتامبر 3, 2010 در 12:26 ب.ظ.
الهام
التزام عملیت به همت مضاعفت کو حسنک؟