حسنک را پرسیدند از جهان سوم. پاسخ بگفت: جایی است شبیه همین جهان چهارم خودمان

حسنک پس از سال‏ها راهی دِه خود شد. در راه جوانکان احساسش را جویا شدند. گفت: تکلیف!

حسنک را مقابل آینه‏ای بزرگ در حال ضبط صدای خود دیدم.
گفت:

بعضی وقت ها آدم باید حرف های خودش رو از زبون بقیه بشنوه، تا به احمقانه بودنش پی ببره!

 

بعد از مدت‏ها یا حتی سال‏ها حسنک رو دیدم، اونم وسط بازار. حسنک جلو یه مغازه رد شد و دست کرد یه مشت پسته برداشت. مغازه دار صدها فحش و ناسزا روانه او و هفت جد و آباد و البته اقوامش کرد. حسنک گفت: «کاسب راحت باش که نه فحش میرسه و نه فاتحه»

حسنك گفت: سانسور درد است خود سانسوری جذام

از حسنک پرسیدن جهان سوم چه جاییه؟ گفت: اونجا که اگه دلت مسجد بکشه مسلمانان تو را کتک زنند و آرزو به دل گذارند.

+

حسنک یار غار قدیمیش را دید که گریه می‏کند و بر سر میزند

پرسید: چرا سریعتر خودت را نمیکشی همه را راحت کنی؟

یار غار گفت: دلم قایق موتوری کشیده است که بروم کنار ناو امریکایی‏ها در خلیج فارس آن را آتش بزنم تا نجات پیدا کنم.

+

حسنک مسوول کارگزینی یک اداره شد یک نفر رفت تا استخدام بشه، مدارک و سوابق حضور در جبهه رو ارائه داد ولی حسنک او را پذیرش نکرد.

یک نفر دلیل عدم پذیرش رو پرسید، حسنک گفت: ملاک حال فعلی افرادِ اگه الان در حال جنگ هستی تا استخدامت کنیم.

حسنک: طرف پروفسور تمام داره و سومین زن متفکر جهان شناخته شده

– همینه که مغزش پوک شده مال کتابایی که خونده چون کتاب مغز آدم رو پوک میکنه!!

حسنک از خط عابر پیاده رد میشد، رسید به آخر خط تنها راهش پریدن از روی جوب فاضلاب بود، یه نفر با موتور سیکلت خواست ببرتش اون دنیا وقتی موفق نشد به حسنک گفت: جهان سوم یعنی جایی که مردمش آرزو دارن آخر خط‏های عابر پیاده پل باشه، خط رنگ داشته باشه و چراغ راهنما سالم باشه!!

تویتر مسدود

خطا: توییتر پاسخ نداد. خواهشمندیم چند دقیقه صبر کنید و این صفحه را بازآوری نمایید.

علاف‏ها تا این لحظه

  • 893 نفر